شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
312
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
روى زمين . گفت : اگر مرا [ جبر ] مىكنى سمعنا و اطعنا ، و اگر مرا مخير مىسازى ، در اختيار [ گير ] سلامتى [ را ] در كارهاى تو « 20 » . [ گفته شد ] مگر تو خليفه نيستى بر نفس من ؟ لقمان گفت اگر حكم كنم نجات و رستگارى ترا « 21 » سزاوارم ، و اگر خطا و غلط كنم طريق و راه جهنم « 22 » را ، و اگر در دنيا خوار و حقير باشم آسانتر است بر من ، ازين كه در دنيا بزرگ و عزيز و غالب باشم ، و كسى كه فروخت آخرت را به دنيا ، در دنيا و آخرت زيانكار است . 37 ، 11 - پس حق سبحانه و تعالى راضى شد ازو . پس فرستاد ملكى را به سوى او ، تا وعظ گويد او را به حكمت . پس صبح كرد در حالتى كه حكيمترين اهل روى زمين شده بود . و آمد شد او به خدمت داود پيغامبر به حكمت بود « 23 » . داود مىگفت او را گوارا باد ترا اى لقمان كه عطا كردند به تو حكمت را و نگاه داشتند ترا « 24 » از فتنهها ؛ و خصوماتى كه داود پيغامبر « 25 » را روى مىداد او قطع مىنمود . 37 ، 12 - چون حوالهء به او مىشد ، اگر چه او ابا مىكرد ، داود مىديد كه مردمان خوض در گفت و گو مىكردند ، و لقمان ساكت بود . داود پيغامبر « 26 » گفت : ترا چرا سخن نمىكنى يا لقمان چنانچه ديگران سخن مىكنند ؟ لقمان گفت : خير و خوبى در سخن نيست مگر بر سبيل ذكر ، و نيكويى نيست در سكوت مگر از روى فكر در روز بازگشت . 37 ، 13 - اگر صاحب دينى با شكسته يار باش ، شاكر شو ، متواضع باش ، قناعت گزين مستغنى شو ، به قضا و قدر خشنود باش « 27 » غمگين مشو ،
--> ( 20 ) - متن عربى 1 : 324 و ابن فاتك 262 : و ان يخيرنى اختر العافية . قيل و ما عليك ان تكون خليفة و تقضى بالحق . ( 21 ) - اساس : و خليفه نيستى بر نفس من . . . د : رستگارى را . ( 22 ) - د : دوزخ . ( 23 ) - اساس : و آمد او به خدمت داود به حكمت بود . ( 24 ) - اساس : حكمت را از فتنهها . ( 25 ) - اساس : داود را . ( 26 ) - اساس : داود گفت . ( 27 ) - د : شو .